Hm-mm
همهم…
Hm-hm
همهم…
The house feels colder since you went away
از وقتی رفتی، خانه سردتر به نظر میرسد.
Your chair sits empty at the end of the day
آخر هر روز، صندلیات خالی مانده است.
I still make coffee for two by mistake
هنوز هم گاهی از روی عادت برای دو نفر قهوه درست میکنم.
And I remember the heart that I break
و به قلبی که شکستم فکر میکنم.
You were the light in my darkest room
تو نورِ تاریکترین اتاق زندگی من بودی.
The only flower that ever bloomed
تنها گلی بودی که در زندگیام شکوفا شد.
You held my hand when the world felt mean
وقتی دنیا با من نامهربان بود، دستم را گرفتی.
Mama, you were everything to me
مامان، تو همهچیزِ من بودی.
Mama, I still call your name
مامان، هنوز هم اسمت را صدا میزنم.
When the night comes down like rain
وقتی شب مثل باران بر سرم فرود میآید.
I still reach for you like I always used to do
هنوز هم مثل همیشه دستم را به سوی تو دراز میکنم.
Mama, I still need your hand in this lonely, broken land
مامان، هنوز هم در این دنیای تنها و شکسته به دستت نیاز دارم.
You were my home, my heart, my friend
تو خانهام، قلبم و بهترین دوستم بودی.
And I miss you more than words can say
و بیشتر از آنچه واژهها بتوانند بیان کنند، دلتنگت هستم.
I keep your picture beside my bed
عکست را کنار تختم نگه داشتهام.
And hear your voice and the words you said
و هنوز صدایت و حرفهایت را میشنوم.
“Keep on walking, don’t you fall”
«به راهت ادامه بده، زمین نخور.»
But mama, it’s hard without you at all
اما مامان، بدون تو همهچیز خیلی سخت است.
You were the one who knew my pain
تو تنها کسی بودی که درد مرا میفهمیدی.
You saw the sunshine through my rain
حتی میان بارانِ زندگیام، آفتاب را برایم میدیدی.
Now every road feels long and wide
حالا هر جادهای طولانی و بیانتها به نظر میرسد.
With no one walking by my side
چون دیگر کسی کنارم قدم نمیزند.
Mama, I still call your name
مامان، هنوز هم اسمت را صدا میکنم.
When the night comes down like rain
وقتی شب مثل باران بر من فرود میآید.
I still reach for you like I always used to do
هنوز هم مثل گذشته دستم را به سوی تو دراز میکنم.
Mama, I still need your hand in this lonely, broken land
مامان، هنوز هم در این دنیای تنها و ویران به دستت نیاز دارم.
You were my home, my heart, my friend
تو خانه، قلب و دوست صمیمی من بودی.
And I miss you more than words can say
و دلتنگت هستم، بیشتر از آنکه کلمات بتوانند توصیفش کنند.
Hm-mm
همهم…
Hm-mm
همهم…
I know you’re watching from somewhere high
میدانم از جایی در آن بالا مراقب من هستی.
Past the moon, beyond the sky
فراتر از ماه، آنسوی آسمان.
I pray you hear me when I cry
دعا میکنم وقتی گریه میکنم، صدایم را بشنوی.
I feel you still right by my side
هنوز هم حضورت را درست کنار خودم احساس میکنم.
Mama, I still call your name
مامان، هنوز هم اسمت را صدا میزنم.
When the night comes down like rain
وقتی شب مثل باران بر من میبارد.
I still reach for you like I always used to do
هنوز هم مثل همیشه دستم را به سوی تو دراز میکنم.
Mama, I still need your hand in this lonely, broken land
مامان، هنوز هم در این دنیای تنها و شکسته به دستت نیاز دارم.
You were my home, my heart, my friend
تو خانهام، قلبم و بهترین دوستم بودی.
And I miss you more than words can say
و بیشتر از آنچه کلمات بتوانند بیان کنند، دلتنگت هستم. ❤️