[Intro]
Un día normal en los Estados Unidos
یک روز معمولی در ایالات متحده.
¡Buenos días, USA!
صبح بخیر آمریکا!
Cuatro de la mañana, salía a la calle antes que el sol
ساعت چهار صبح بود، قبل از طلوع خورشید میرفت بیرون.
En su país era abogado, aquí anda en chinga en la construcción
توی کشور خودش وکیل بود، اما اینجا با تمام توان توی ساختمانسازی کار میکنه.
Una mujer hermosa y dos hijas son su bendición
یک همسر زیبا و دو دختر، بزرگترین نعمتهای زندگیشن.
Con su sueldo pagan el carro y también la renta de una habitación
با حقوقش قسط ماشین و اجاره یک اتاق رو پرداخت میکنن.
Esa mañana (Esa mañana)
اون صبح…
Era una más, un día normal, no se imaginaba
مثل هر روز دیگهای بود؛ یک روز کاملاً عادی، اصلاً تصورش رو نمیکرد.
Que ya no iba a volver, que al trabajo iba a caer la migra
که دیگه هیچوقت برنمیگرده؛ که مأموران مهاجرت سر کار پیداشون میشه.
Migra, mi gran amor se fue por culpa de la migra
مهاجرت… عشق بزرگ من به خاطر اداره مهاجرت ازم گرفته شد.
Migra, a mi gran amor lo han confundido por un bandido
مهاجرت… عشق زندگیم رو با یک مجرم اشتباه گرفتن.
Yo no he dormido, se volvió una pesadilla buscar el sueño en Estados Unidos
من خواب به چشمم نیومده؛ دنبال کردن رویای آمریکایی تبدیل به یک کابوس شده.
En Estados Unidos
در آمریکا…
No hay nadie unido
هیچکس واقعاً متحد نیست.
Nueve de la mañana, salió de casa para limpiar
ساعت نه صبح از خونه بیرون رفت تا نظافت کنه.
Las diecisiete plantas de un edificio residencial
هفده طبقه یک ساختمان مسکونی رو.
Pa’ casa, medio salario, el otro medio pa’ su mamá
نصف حقوقش برای خونه میرفت، نصف دیگه رو برای مادرش میفرستاد.
No alcanza ni para ella, pero si alcanza para ayudar
برای خودش حتی کافی نبود، اما برای کمک کردن کافی بود.
En el mismo edificio, trabaja Willie en seguridad
در همون ساختمان، ویلی به عنوان نگهبان کار میکنه.
Tiene 70 años y 35 lleva ilegal
هفتاد سالشه و سیوپنج ساله که بدون مدارک قانونی اونجاست.
Aquí tuvo hijos y nietos, pero su estatus no pudo arreglar
اینجا صاحب فرزند و نوه شده، اما هرگز نتونست وضعیت اقامتش رو درست کنه.
No tiene ni un delito, su único delito fue trabajar
حتی یک جرم هم نداره؛ تنها «جرمش» این بوده که کار کرده.
Esa mañana
اون صبح…
Era una más, un día normal, no se imaginaba
مثل هر روز دیگهای بود، یک روز عادی.
Que ya no iba a volver, que al trabajo iba a caer la migra
نمیدونست که دیگه برنمیگرده و مأموران مهاجرت سراغش میان.
Migra, mi gran amor se fue por culpa de la migra
مهاجرت… عشق بزرگ من به خاطر مأموران مهاجرت از دست رفت.
Migra, a mi gran amor lo han confundido por un bandido
عشق زندگیم رو مثل یک خلافکار باهاش رفتار کردن.
Yo no he dormido, se volvió una pesadilla buscar el sueño en Estados Unidos
من دیگه خواب ندارم؛ رسیدن به رؤیای آمریکا تبدیل به کابوس شده.
En Estados Unidos
در آمریکا…
No hay nadie unido
هیچکس کنار هم نیست.
Vinimos a este país
ما به این کشور آمدیم.
Sin nada y huyendo de otro
بدون هیچچیز، و در حال فرار از کشور دیگری.
Las estrellas de su bandera
ستارههای پرچم این کشور…
Las cosimos nosotros
ما بودیم که آنها را دوختیم.
Duele haber dado tanto y que te devuelvan tan poco
درد داره این همه ببخشی و در عوض اینقدر کم دریافت کنی.
Trabajando tantos años por un sueño y un hogar roto
سالها کار کنی برای یک رویا، اما آخرش خانهات از هم بپاشه.
Cómo duele, cómo duele
چقدر درد داره، چقدر درد داره.
Que se lleven a mis padres, a mis hermanos y a mis vecinos
اینکه پدر و مادرم، خواهر و برادرهام و همسایههام رو ببرن.
Cómo duele, cómo duele
چقدر درد داره…
Cómo duele
واقعاً درد داره.
Se volvió una pesadilla buscar el sueño en Estados Unidos
دنبال کردن رؤیای آمریکایی تبدیل به یک کابوس شده.