House went quiet after the truth.
بعد از اینکه حقیقت گفته شد، خونه توی سکوت فرو رفت.
Clock kept moving like it always do.
ساعت هم مثل همیشه به حرکتش ادامه داد.
Floor felt colder, bare feet still.
کف زمین سردتر از قبل به نظر میرسید و پاهای برهنهام بیحرکت بودند.
I stood there breathing against my will.
همونجا ایستاده بودم و انگار فقط از روی اجبار نفس میکشیدم.
I’m still here when it’s quiet.
وقتی همهجا ساکت میشه، من هنوز اینجام.
Still here when it shows.
وقتی حقیقت خودش رو نشون میده، هنوز اینجام.
When the noise dies and there’s nowhere to hide it,
وقتی سر و صداها خاموش میشن و دیگه جایی برای پنهان کردنش نمیمونه،
I’m still here.
من هنوز اینجام.
Won’t let you go.
نمیذارم از دست برم یا از دستت برم.
I’ve seen shouting fill a room.
دیدم که فریادها چطور یک اتاق رو پر میکنن.
I’ve seen silence split one in two.
دیدم که سکوت چطور میتونه آدم رو از درون دو تکه کنه.
You can talk strong, you can talk brave,
میتونی محکم حرف بزنی، میتونی شجاع به نظر بیای،
but you meet yourself when nobody stays.
اما وقتی همه میرن، بالاخره با خودِ واقعیت روبهرو میشی.
I’m still here when it’s quiet.
وقتی همهجا ساکته، من هنوز اینجام.
Still here when it hurts.
وقتی درد میکشه، هنوز اینجام.
When the lights go off and there’s nothing to fight with,
وقتی چراغها خاموش میشن و دیگه چیزی برای جنگیدن باهاش باقی نمیمونه،
I’m still here.
من هنوز اینجام.
First.
اولین کسی که میمونه، منم.
If my voice sounds low,
اگه صدام آروم و گرفته به نظر میرسه،
it’s because it stayed.
به خاطر اینه که دوام آورده و باقی مونده.
بخش پایانی (Final Chorus)
I’m still here when it’s quiet.
وقتی سکوت همهجا رو میگیره، من هنوز اینجام.
Still here after truth.
بعد از آشکار شدن حقیقت هم هنوز اینجام.
When the night lets go and the day comes violent,
وقتی شب تموم میشه و روز با سختی و آشوب از راه میرسه،
I’m still here.
من هنوز اینجام.
With you.
کنار تو.